استاد : جناب آقای عامری
پژوهشگر: آزاده عبدی
چکیده:
از گذشته بسیار دور معمولا اختلاف نظر و تنازع بین دو نسل وجود داشته و این اختلاف
از قرن بیستم به بعد با توجه به تحولات سریع جوامع نسلی نمایان تر شده است. به طور
خلاصه می توان گفت: کودک پس از تولد از طرق مختلف (مانند نهاد خانواده , مدرسه,
نهادهای مذهبی, دوستان) اجتماعی می شود و در مرحله پیشرفته تر نهادهای سیاسی, عهده
دار اجتماعی جوانان هستند. در واقع این نهادها به مرور زمان به جوانان می آموزند که چگونه
رفتار , فکر و قضاوت کنند. چه چیزهایی را ارزشمند بیابند و... به عبارت دیگر فرهنگ جامعه
از طریق این نهادها به جوانان منتقل می شود و آنان نیز این فرهنگ را درونی می نمایند و
در مراحل دیگر عهده دار انتقال آن به نسل های بعدی می شوند . با وجود این مسئله فوق
منجر به این نمی شود که فرزندان و نسل جدید کامل مثل قبل شوند زیرا: اولا در میان یک
نسل گرایش ها و سلایق و افکار مختلف وجود دارد , ثانیا نسل پیشین نیز خود در حال
تغییر و تحول است . به عبارت دیگر به تعبیر ((باتامور)) می توان گفت که جامعه پذیری
هرگز کامل نیست نسلهای جدید تمامی رفتارهای نسل پیشین را به طور کامل تکرار نمی
کنند. بلکه این تکرار همراه با انتقاد یا رد برخی از جنبه های سنتی و یا نو آوری همراه
است. چون نظام اجتماعی ایران یک جامعه در حال گذر می باشد این امر باعث تغییر نهاد های
اجتماعی , فرهنگی و موجب بروز رفتارهای متفاوت بین دو نسل می گردد که از این امر
تحت عنوان شکاف نسلی یاد می کند . در واقع نسل جوان امروز و کار آوران فردای جامعه ,
بیش از هر زمان دیگر مورد توجه نهادها , دولت ها و آحاد جامعه قرار گرفته است در واقع
در جهان امروز با ظهور مدرنیته و توسط فن آوری و گسترش شهر نشینی
و صنعتی شدن , تحولاتی رخ داد که باعث شکل گیری دوره جوانی به گونه ای خاص و
متمایز از گذشته گردید.
نسل حاظر جوانان , سادگی و به روشنی قابل تعریف نیست و نیاز به پژوهشها و برنامه ریزیهای دقیق
داردو در واقع هر گونه برنامه ریزی که در این زمینه صورت می گیرد باید به
تقویت ارتباط مناسب و مکمل بین نسل گذشته و نسل جوان بینجامد و شکاف و فاصله بین
آنان را کاهش دهد.