خشونت عليه زنان در ايران
استـاد راهنما: جناب آقاي مهدي عامري
پژوهشگـر: فرشته برزگر گنجي
چكيده
كار نامه بشر در اعمال خشونت سازمان يافته و مبارزه با آن پر فراز و نشيب است .
ده ها انقلاب ، صد ها كودتا ، دوجنگ جهاني و ده ها جنگ رهايي بخش نشانگر نياز به تقويت مباني عقلي
و جمعي مبارزه با خشونت و پيگيري صلح جهاني است .
بايد اميدوار بود كه توسعه علم ارتباطات و تدوين مباني حقوقي براي افزايش ضريب امنيت شهروندان در
فرايند جهاني شدن به خشكاندن ريشه هاي خشونت و شكل گيري" جبهه جهاني ضد خشونت " منجرشود . (1)
در دنياي امروز براي زن چه مي انديشند؟ و در جهان سابق زنان را چه سان مي پنداشتند؟ و اين زن چگونه
موجوديست كه اين قدر دراطراف او بحث و فحض مي شود و عقايد و آراء مختلف و متفاوت درباره اش
ابراز مي دارند . اين موجود زماني از پست ترين و خفيف ترين موجود ات به حساب مي آمد و كشتن و از بين
بـردن اورا چـون كشتـن و از بيـن بردن حشرات محسوب مي داشتنـد چه آن كه زنـان را در اعـداد و شمـاره
حشرات الارض محسوب مي داشتند و زماني ديگر او را در اوج افتخار و احترام قرار دادند چه بود كه درباره
او به آن نحو فكر مي كردند ؟ چه شد كه بدين سان دراقبال او مي انديشيدند؟
تمام اين حقايق با مطالعه يك دور تحول و تغيير دراحوال تاريخي اين موجودزماني در نزد اكثريت قلب ها
سخيف و دوره اي لطيف و ظريف روشن گرديده و معلوم خواهد شد كه باعث آن همه بدبختي ها و خوار و
زبـوني چه چيزهايي بوده و بانـي اين همه احترامات و شايستگي ها و بزرگ داشتن چـه كسان و سلاله هايي
بوده اند . (2)
امروزه دردنياي ارتباطات و پيشرفت علم كه خط بطلان بر تمامي نظريات استثماري قديم كشيده است ، زن
جايگاه ويژه والايي دارد .امروزه ديگر مرد خواهان بردگي زن نيست ،بلكه در وجود او شريكي مي جويد كه
وي را در حل مشكلات ياري كند و زن نيز خود را و توانايي ها و قابليت هاي خود را باور داشته و به دنبال
جايگاه واقعي و فراموش شده خويش است .
زنان همواره نيمه موثري از پيكره ي انسانيت و جوامع بشري بوده اند ، ولي به علل و دلايل بسيارتنها در سدهي
اخير به ويژه در دهه هاي نزديك تر به دوران ما و مشخصاً پس از جنگ جهاني دوم است كه به طورگسترده
گسترده وارد مرحله تازه اي از زندگي اجتماعي و مدني خويش گشته اند .(2)
طي يك دهه اخير موضوع زن از مباحث قابل توجهي براي محقيق كشورمان بوده است . خصوصاً پس از دوم
خرداد سال 76 كه توجه به مطالبات سرمايه هاي اجتماعي و توسعه مشاركت زنان به عنوان يكي از شعارهاي
محوري خاتمي - رئيس جمهور منتخب اسبق- مـورد اعتنـاي مراجع فكري جامعه قرار گرفت و امروزه
گفتمان زنان در مجامع دانشگاهي ،مراكز تحقيقاتـي و حوزه ها و گروه هاي تخصصي زنـان مورد توجه قرار
گرفتـه است .
روش تحقيق بر اساس مطالعات كتابخانه اي استوار بوده و از كتاب ها و مجلات و نشريه ها و ... به عنوان منابع
اصلي تحقيق استفاده شده است.
مقدمـه*
هـابيل اولين قرباني خشونت است.
انسـانهـا هنوز در بازخـواني پرونده خشونت، قابيل را نماد اولين بهره برداري نـامشروع از قدرت و توسـل بـه
خشونت به ياد مي آورند.
بر مبناي روايت هاي تاريخي رفتار قابيل با خشونت هاي سازمان يافته قرن هاي بعد تفاوت هاي بسيار فاحش
دارد .
به همين دليل نمي توان بدون در نظر گرفتن مبناي فكري ، آموزه هاي ديني ،ملي و كالبد شكافي نا هنجاري
هاي اجتماعي ناشي از فقدان ساختار هاي امنيتي به بررسي اين مقوله است.
بررسي تاريخي خشونت در عين حال بدون كنكاش در تحولات ساختاري و نظري نظام هاي سياسي سنتي و
مدرن هم ممكن نيست.چرا كه اين تحولات هر چند به نهادينه شدن و تضمين رعايت حقوق ملت ها منجر شده
است و ازدامنه خشونت كاسته است، اما به حذف آن از عرصه ي زندگي مدني و خصوصي بشريت ختم نشده
است ، زيراهنوز منازعه بر سر قدرت در جهان ادامه دارد .
نظريه عمومي در مورد تاريخچه بشر بر اين دلالت دارد كه افراد بشر از حالت "سبعيت" ، دوره اي كه مثل
حيوان هاي وحشي زندگي مي كرديم و مردان گيس زن ها را كشيده و به داخل غارها مي بردند به "تمدن"
امروزي كه درآن مردها درب ماشين را براي خانم ها باز مي كنند سوق پيداكرده ايم ، اما واقعيت شايد عكس
شـواهد موجـود نشان مي دهد كــه براي سه ميليون و نيم سـال انسان ها در جوامـع تعاوني كوچـك زندگي
مي كردند،جوامعي كه در آن مرد و زن با هم برابر بودند و احترام بيشتري داشتند .
بقاياي باستان شناسي از ده هزار سال پيش گوياي پرستش الهه هاي زن و نمايانگر اين واقعيت است كه در
جوامع آن روزي زن ها از نظر اجتماعي و رفاهي درموقعيتي مساوي زندگي مي كردند .
تاريخ شروع جنگ ممكن است به ده هزار سال برگردد ، ولي از چهار هزارسال قبل از ميلاد مسيح به بعد
بودكه مردان شروع به پدر سالاري و برتري فروشي با توسل به زور كردند .
مردان ادعا مي كردند كه"بزرگ مرد" هستند و به همين دليل منابع و حاصل زحمات ديگران را تصاحب
مي نمودند .
براي هزاران سال پادشاهان و توابع آن ها متحداً بر جوامع خود مختار قبلي حكومت مي كردند و تسلط خود را
بر سراسر كره زمين گسترش دادند ،خدايان جاي رب النوعهاي زن را گرفتند.
از آن زمان تا كنون زن ها سير نزولي طي كردند .
زن ها احتمالاً اولين برده ها بودندو با آنكه زنان نخبگان در دولت هاي اوليه ، قدرت و نفوذ زيادي داشتند ، با
وجود اين تابع مردان هم طبقه خود بودند .
زن ها از آن زمان تا به حال نه تنهاپيشرفتي نكرده اند، بلكه به طور فزايندهاي تنزل قدرت و مقام داشته و تحت
انقياد درآمده اند .
اين روند در چهار قرن گذشته شتاب داشته ، و طي آن مردان به طور جنون آميزي به مصدر قدرت رسيده سعي
داشته اند دامنه نفوذ خود راگسترش داده و طبيعت وآنچه وابسته به آن است ، از جمله سياه پوستان وزنان را
تحت كنترل خود در آوردند .
تنگناهاي اقتصادي و محروم بودن ازحقوق سياسي موجب قيام زنان در قرن نوزدهم شد .
طبقه متوسط زنان صداي خود را ازطريق نهضت هاي طرفدارحقوق زنان ،و زنان كارگر از طريق شورش هاي
كارگري كه ريشه در آنارشيسم،سوسياليسم يا اصول كمونيستي داشت،به گوش همه رساندند .چون در آن ايام
در ملاء عام صحبت كردن براي خانم ها قدغن بود ، زن هاي مبارز با بر پاكردن سخنرانيهائي، زنان را به مبارزه
مي طلبيدند اگر چه اين كار به ضررآنها تمام مي شد .
سوسياليسم در قرن بيستم ابعاد گسترده اي پيدا كرد .
دولت هاي سوسياليستي اگر چه هرگونه تبعيض عليه زنان را از ميان برداشتند ، با وجود اين هيچ گونه كوششي
براي آن كه به مردان بياموزند چگونه حقوق زنان را رعايت كنند و در مسئوليت خانه و بزرگ كردن نسل
آينده به آن هاكمك كنند ، به عمل نياوردند .
حكومت هاي فاشيستي مسئله زن ها رابا تحميل مجدد ، فشار و كنترل بيشتر بر آن ها و محدودكردن آنها در
انجام وظايف خانه ، حل كردند .
حكومت هاي سرمايه داري و اتحاديه هاي كارگري كه بيشتراداره كنندگان آن را مردها تشكيل مي دادند ،با
قرار زن ها در مشاغل پايين با مزد هاي كم با هم تباني كردند . زنان در همه جا به بهانه اين كه ، توسط مردها
حمايت مي شدند ، از كاركردن و حقـوق مساوي محـروم بودند . بـه دليل عدم پشتيباني مردها ، زن ها و
فرزندانشان در فقر و بد بختي بيشتري فرو رفته و مردهايي هم كه از زن ها پشتيباني مي كردند مثل كالا با آنها
رفتار مي نمودند .
اغلب زن ها مادر بوده و فقط زن ها مادر هستند . مادر شدن يعني قبول مسئوليت كردن ، ازشروع خلقت بشر ،
زن ها مسئوليت رفاه نژاد بشري را بر عهده داشته اند .
اين انتخاب زنان است ، زن ها اين مسئوليت را به عهده گرفته اند ، و اين نه به دليل ژنتيكي يا هورموني است
بلكه به علت لزوم آن است . فقط كافي است كه به نوزاد متولد شده اي نگاه كنيد تا اين الزام را درك كنيد.
اما چون صنعتي شدن ، وايده هاي مساوات وآازادي تكنولوژي ، اين فرصت را براي زنان فراهم كرده تا اين
كار بدون سپاس و پاداش را رد كنند ، هر روزتعداد بيشترو بيشتري از زنان به اين اقدام مبادرت مي ورزند .
اينكار مردان را به وحشت انداخته است ، با درك اين واقعيت كه كسي بالاخره بايد اين نقش را به عهده بگيرد
و گر نه نژاد بشري مضمحل مي شود ، مردان با چند انتخاب جايگزين روبرو هستند :
1-بايد اين نقش را به عهده بگيرند .
2-بايد زنان را براي كاري كه انجام مي دهند پاداش دهند.
3-يا ، با استفاده از كليه ي قدرت هايي كه در اختيار دارند ، زنان را مجبور، وادار يا مكلف به ادامه اين نقش
و پيروي از مردان كنند .
بسياري از مردان از شگرد آخر استفاده مي كنند ، اگر چه هيچ وقت فكرنكرده اند كه اين به چه قيمتي برايشان
تمام مي شود . همان طور كه مردان به جنگ عليه سايرملل بون در نظر گرفتن پيامد هاي دراز مدت آن ادامه
مي دهند ، زن ها را هم تحت آزار و اذيت قرار مي دهند بدون آن كه متوجه شوند با اين كار نژاد بشري را از
ميان مي برند .
برخي از دستگاههاي ارتباط جمعي ،حمله مردان به زنان نظير تجاوز ،كتك و قتل همسر و يا زنا با محارم
(كودكان) را انحرافي فردي تلقي مي كنند ، اما اين جنايات گسترده تر و وسيع تر ازآن هستند كه بتوانند
سيستمي باشند .
اگر حمايت يا حداقل بي توجهي مؤسساتي نظير دادگاهها وپليس نبود ، خشونت مرد ها عليه زنان دامنه ي
كنوني پيدا نمي كرد .
مطالعات روانشناسي نشان مي دهد كه متاسفانه در حال حاضر بسياري از كشورهاي دنيا مردان قانوناً حق دارند
زنان را كتك بزنند ، شكنجه دهند ، زنداني كنند و همسران خود را به قتل برسانند و در ساير نقاط دنيا تا
اوايل قرن بيستم همه ي مردان از اين مزيت قانوني برخوردار بودند .
اذيت و آزار به زن ها هرگز در جايي ثبت نمي شود .
چون حمله مردان به زنان در طبقه بندي خاصي قرار نمي گيرد ، لذا نمي توانيم تعداد زناني كه توسط مردان در
سال مجروح مي شوند تخمين بزنيم .
آماري كه ما در اختيار داريم مرتب خطا دارد وظمناً زن ها هم منازعات خود را گزارش نمي دهند.
بار الهی آنگاه که شکست می خورم امید را در دل من زنده کن و آنگاه که پیروز می شوم غرور و تکبر را در من بمیران . خداوندا مرا نیک بیاموز که نیک ببینم تا در رسیدن به آرمانم آنچه زشت و نادیدنی است زیبا شود . محبوب من مرا یاد ده که سپاس بگویم قلب هایی را که برای من می تپدوچشم های که برای من نگران است و محبت کنم آنهایی که با شادیم شاد مانند و آنهایی که با اندوهم غمگین اند . پروردگار توانا همیشه بیادم بیاور که تو را به یاد بیاورم ان زمانی که همه چیز را از یادمیبرم و زیبای مطلق چشم هایم برای توست بیاموز روشن باشد اندیشه ام از آن توست بیاموز پاک باشد و زندگی ام محتاج توست بیاموز خدایی باشد.